على اصغر ظهيرى
95
قصص الحسين (ع) (فارسى)
چه خبر است ، ناگهان سرهايى را بالاى نيزه مشاهده كردم و زنان و دختران كوچكى را بر شترهاى عريان ديدم كه سرهايشان از خجالت و شرم پائين بود . جوانى را ديدم كه سوار بر شتر بود و به زنجير كشيده شده بود و سرش برهنه و از پاهاى او خون جارى بود و در ميان كسانى كه آن سرها را حركت مىدادند ، مردى را ديدم كه بر نيزهاش سرى نورانىتر از سرهاى ديگر بود و آثار كشته شدن در او ديده نمىشد . « 1 » تلاوت قرآن روى نيزه پس از آنكه امام حسين عليه السل و ياران باوفايش در كربلا به شهادت رسيدند ، به دستور عمر بن سعد ، سر مقدس امام عليه السل را از تن جدا نموده و بالاى نيزه كردند . سرانجام بانگ رحيل برخاست و كاروان اسيران اردوگاه حسين عليه السل همراه با سرهاى بريده كربلا را به طرف كوفه ترك كردند . سر بريده امام حسين عليه السل در مسير و هنگام ورود به شهر كوفه و در جاهاى متعدد ديگر قرآن تلاوت نمود . از « زيد بن ارقم » نقل شده است كه گفت : من در غرفهء خانهء خود نشسته بودم ، ناگهان صداى هجوم و خروش مردم بر خاست ، چون
--> ( 1 ) - قصه كربلا ، ص 424 .